|
سلام سلام
چطورید؟ وای بالاخره اومدیم آپ کنیم راستی سپندار مذگان یا همون لنتاین یادتون که نرفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 29 بهمن ، روز سپندارمذگان ، روز عشاق ایرانی شاد باد. ۱۴ فوریه (۲۶ بهمن) ولنتاین مبارک . راستی نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فعلا تا آپ بعدی
سلام من خیلی ناراحتم می دونی چرا؟ چون فکر کنم به مدت یه ماه دیگه اپ نشیم خلاصه گفتم که بدونید دلم برای همتون تنگ می شه یه وقتایی ما رو از یاد نبریدا با
سلام حالتون چطوره ؟ دلم خواست آپ کنم لطفا با نظرات همراهی کنید . دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم به دنبال چه هستیم عجب آشفته بازاریست دنیا عجب بیهوده تکراریست دنیا میان آنچه باید باشد و نیست عجب فرسوده دیواریست دنیا چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاهی آشن گفتم مگر به صبر فراموش من شوي كي گفتم آفت خرد و خوش من شوي ؟ فرياد را به سينه شكستم كه خوشترست آگه به دردم از لب خاموش من شوي سوزد تنم در آتش تب اي خيال او ترسم بسوزمت چو هماغوش من شوي بنگر به شمع سوخته از شام تا به صبح تا باخبر ز حال شب دوش من شوي اي اشك ، نقش عشق وي از جان من بشوي شايد ز راه لطف ، خطا پوش من شوي مي نوشمت به عشق قسم اي شرنگ غم كز دست او اگر برسي ،نوش من شوي گر سر نهد به شانه ي من آفتاب من اي آفتاب ،جلوه گر از دوش من شوي جانم ز درد كرده فراموش خويش را اما تو كي شود كه ...
سلام همه برو بچه های باحال
حالتون چطوره؟ عید همه مبارک همین جا یه عذر خواهی از همتون می کنم بابت آپ نکردن خودتون که می دونید....... خیلی وقته از کلاس ریاضیمون نگفتم این نوروزی(اه اه اه) که همش رو اعصاب ما راه میره.... اون روز دوباره به ما گیر داد و ما هم کاری کردیم که اخر ساعت اومد عذر خواهی کرد نمی دونید چه حالی داد حرصش رو در اوردیم البته این قدر سیریشه که هر کار می کنیم قهر کنه بره و دیگر سر کلاس نیاد نمیشه باز جلسه بعد پرو پرو پا میشه میاد سر کلاس ...... دیگه کاری کردیم که شکایتمون رو به مشاور مدرسه کرده بوداما ما که ادم نمی شیم .......... خب ديگه وقت ندارم روزهاي خوبي رو براي همتون آرزو ميكنم. باي.
سلام به دختر خانم ها خواهر های گلم از دم همه بوس چه خبر حالتون که خوبه ؟ حتما الان بعضی ها(پسر ها ) ناراحت شدن که چرا روزشون رو تبریک نگفتیم اما به نظر من لیاقت تبریک ندارن نه ؟ خب حوصله ام سر رفته بود گفتم یه آپ بیام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سرد و ساکت بود خانه
از روزی که به تو آموختند
بیماری "عشق" از "وبا" خطرناک تر است احساسم را با آب معدنی می شویم و قلبم را روزی سه بار ضد عفونی می کنم! پس جای نگرانی نیست!!! نیمی از عمرم را در سفر بوده ام درست لحظه ای که احساس می کنی دلت تنگ می شود می فهمی که بزرگترین دروغ را به خودت گفته ای !!!!!!!!!!! من آواره ترین مرد دنیا بودم ۴ ۳۲ ۲ ۳۱ ۱۶ ۳۲ ۲۸ ۳۱ ۱۰ ۳۲ ۱ ۲ تو گفتی که می خواهی سرزمینم باشی ۲۸ ۱۶ ۱ ۲ ۳۱ ۴ ۱۶ ۱ ۱۰ ۳۲ ۲۶ ۳۱ ۱۳ ۱ ۴ وعده های شیرینت آن چنان در من اثر کرد ......... ۱۶ ۱ ۳۱ ۲۸ ۳۱ ۳۱ ۲۵ ۳۲ ۲۹ ۱ ۱۰ ۲ ۱۰ ۳۲ ۱ ۲ که حالا مجبوری ۲۸ ۳۲ ۳۰ ۲۶ ۲ ۳۱ ۲۵ سرنگ انسولینم باشی . ۲۸ ۱ ۲ ۱ ۱۰ ۴ ۴ ۱۵ ۳۱ ۱ * ( الف:۱ ب : ۲ پ :۳ )
بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری داستان عشق سوخته........؟؟؟ اگه طاقت نداری نخون.....
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود : ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه ! اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه. |
About![]()
سلام به بچه باحال ها ما 3 تا بچه باحال با این وب لاگ در خدمتتون هستیم . Archivesفروردین 1388بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Authorsaidasara fatemeh Links
آيدا جون
هر چی دلت می خواد ................ | |||||||||||||