تبليغاتX
از شیر مرغ تـــــــاجون آدمیزاد

از شیر مرغ تـــــــاجون آدمیزاد

جنجال

سلام

فکر کنم دیشب یلدا بود

حالا خوش گذشت یا نه؟

بچه ها نظرتون در باره امتحانا چیه من که حالم داره به هم میخوره

فکر کنم خیلی اپ مسخره ایه

ولی خوب چه کنم حوصلم سر رفته

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت2:21 PMتوسط sara | |

سلام

بابایکی به من بگه چی کار کنم

من از معلم ریاضیمون متنفرم نه تنها من بلکه همه

من به کی بگم معلم  ریاضی پارسالمو می خوام

امروز رفتم وبلاگش براش نظر گذاشتم

و ادرس وب رو هم بش دادم

الانم می خوام شعری رو که براش گفتم

بهش تقدیم کنم

بهترین لحظاتم را با تو بودم

 

ای بهترینم

 

وتو مانند برمودایی بودی که مرا در خود

کشاندی

 

ومن بی انکه بفهمم

 

در تو غرق شدم

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت3:37 PMتوسط sara | |

سلام

خوبید؟

من امروز می خوام یکی از شهر های کوتاهم رو براتون بزارم

امیدوارم خوشتون بیاد و ازتون می خوام با نظراتون منو راهنمایی

کنید

 

زندکی شاپرکی است

کــه پر وبالش آبیست

گاهی سرمست و خرامان وخوش      

گاهی در کنج خلوت و تنهایی خودمی میرد

 

با بـــــــــــــــای

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت1:6 PMتوسط sara | |

سلام به شما دوستای عزیزم

امروز یه کمی جو گیر شدم وتصمیم گرفتم براتون یه شعر بزارم

من که خیلی از شعره خوشم اومد

شما هم بنظرید

 

من چه سبزم امروز

و چه شاد و دل من دریایی است

که در ان هر نفس ابزیان

روح شادی به تنم میتابد

من چه سبزم امروز

و چه خورشید دلم نورانی

وتن خسته و کوبیده من

شده یکپارچه رنگ ابی

من چه شادم امروز

من نیازم امروز

و خدا درد دلم بشنیده

رنگ امید وصفا بخشیده

اری ای دوست

در این صبح سپید

همه ذرات وجودم

زهیاهوی صدای پرواز

هم چو شبنم به تنم

چسبیده

من چه سبزم امروز

و چه شاد ودل من دریایی است

گویی امروز تمام غم ها

ز دلم بار سفر بربسته

ودر این صبح سپید

گوش جهان و دل من

می تراود هر دم

شوری از عشق وامید

من چه سبزم امروز

و دلم دریایی

وتنم رویایی

من چه سبزم امروز...

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت12:40 PMتوسط sara | |

 

 تماس های تلفنی یک دانشجوی لیسانس صفر کیلومتر در یک شهر غریب:

ترم اول(ترم جو گیری): الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه.راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!



ترم 2(ترم عاشق شدگی):آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم.امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...



ترم 3(ترم افسردگی):الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام.....



ترم 4(ترم زرنگ شدگی):الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم......



الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....



ترم5 (ترم مشروطه گی):الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....قول میدم جبران کنم...



ترم 6(ترم ولخرجیدگی) : الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!



ترم7 (ترم پاتوقیده گی):سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی



ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی):الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت1:30 PMتوسط sara | |