تبليغاتX
از شیر مرغ تـــــــاجون آدمیزاد - مادر بزرگ

از شیر مرغ تـــــــاجون آدمیزاد

جنجال

سرد و ساکت بود خانه


خالی از رویا


عاری از یک لحظه ای زیبا


پر ز حسرت بود خانه


حسرت دیدار


حسرت یک لحظه گفتار


و دمی تکرار


خانه دیگر مثل سابق نیست


در میان خانه دیگر آن زن پر کار و لایق نیست


آن زن پیری که عمرش را


وجودش را


جوانی و


تمام تار و پودش را


فدای دیگران کردست


وای دیگر نیست


دیگر نیست


آن والا ترین مادر


آن عزیز و مهربان یاور


او که بر غم های ما غمخوار


او که باشد چون گلی بی خار


خسته از دنیای پر ز درد


خفته اینک زیر خاک سرد


خانه هم می گرید از این درد


آینه دیگر نمی خندد


و برای آخرین لحظه


گویمت مادر برزگم


جای تو خالیست


یاد تو باقیست. . .


 

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت3:45 AMتوسط aida | |